دیوان شمس/بزن آن پرده نوشین که من از نوش تو مستم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (بزن آن پرده نوشین که من از نوش تو مستم) از مولوی |
' |
| بزن آن پرده نوشین که من از نوش تو مستم | بده ای حاتم مستان قدح زفت به دستم | |
| هله ای سرده مستان به غضب روی مگردان | که من از عربده ناگه قدحی چند شکستم | |
| چه کم آید قدح آن را که دهد بیست سبوکش | بشکن شیشه هستی که چو تو نیست پرستم | |
| تو مپرسم که کیی تو بده آن ساغر شش سو | چو شدم مست ببینی چه کسستم چه کسستم | |
| چو من از باده پرستی شدهام غرقه مستی | دگرم خیره چه جویی که من از جوی تو جستم | |
| بده ای خواجه بابا مکن امروز محابا | که رگ غصه بریدم ز غم و غصه برستم | |
| چو منم سایه حسنت بکنم آنچ بکردی | چو بخوردی تو بخوردم چو نشستی تو نشستم | |
| منم آن مست دهلزن که شدم مست به میدان | دهل خویش چو پرچم به سر نیزه ببستم | |
| خمش ار فانی راهی که فنا خامشی آرد | چو رهیدیم ز هستی تو مکن باز به هستم |