دیوان شمس/بر چشمه ضمیرت کرد آن پری وثاقی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (بر چشمه ضمیرت کرد آن پری وثاقی) از مولوی |
' |
| بر چشمه ضمیرت کرد آن پری وثاقی | هر صورت خیالت از وی شدست پیدا | |
| هر جا که چشمه باشد باشد مقام پریان | بااحتیاط باید بودن تو را در آن جا | |
| این پنج چشمه حس تا بر تنت روانست | ز اشراق آن پری دان گه بسته گاه مجری | |
| وان پنج حس باطن چون وهم و چون تصور | هم پنج چشمه میدان پویان به سوی مرعی | |
| هر چشمه را دو مشرف پنجاه میرابند | صورت به تو نمایند اندر زمان اجلا | |
| زخمت رسد ز پریان گر باادب نباشی | کاین گونه شهره پریان تندند و بیمحابا | |
| تقدیر میفریبد تدبیر را که برجه | مکرش گلیم برده از صد هزار چون ما | |
| مرغان در قفس بین در شست ماهیان بین | دلهای نوحه گر بین زان مکرساز دانا | |
| دزدیده چشم مگشا بر هر بت از خیانت | تا نفکند ز چشمت آن شهریار بینا | |
| ماندست چند بیتی این چشمه گشت غایر | برجوشد آن ز چشمه خون برجهیم فردا |