دیوان شمس/بخند بر همه عالم که جای خنده تو راست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (بخند بر همه عالم که جای خنده تو راست) از مولوی |
' |
| بخند بر همه عالم که جای خنده تو راست | که بنده قد و ابروی تست هر کژ و راست | |
| فتد به پای تو دولت نهد به پیش تو سر | که آدمی و پری در ره تو بیسر و پاست | |
| پریر جان من از عشق سوی گلشن رفت | تو را ندید به گلشن دمی نشست و نخاست | |
| برون دوید ز گلشن چو آب سجده کنان | که جویبار سعادت که اصل جاست کجاست | |
| چو اهل دل ز دلم قصه تو بشنیدند | ز جمله نعره برآمد که مست دلبر ماست | |
| پس آدمی و پری جمع گشت بر من و گفت | بده ز شرق نشانها که این دمت چو صباست | |
| جفات نیز شکروار چاشنی دارد | زهی جفا که در او صد هزار گنج وفاست | |
| قفا بداد و سفر کرد شمس تبریزی | بگو مرا تو که خورشید را چه رو و قفاست |