دیوان شمس/با رخ چون مشعله بر در ما کیست آن
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (با رخ چون مشعله بر در ما کیست آن) از مولوی |
' |
| با رخ چون مشعله بر در ما کیست آن | هر طرفی موج خون نیم شبان چیست آن | |
| در کفن خویشتن رقص کنان مردگان | نفخه صور است یا عیسی ثانی است آن | |
| سینه خود باز کن روزن دل درنگر | کتش تو شعله زد نی خبر دی است آن | |
| آتش نو را ببین زود درآ چون خلیل | گر چه به شکل آتش است باده صافی است آن | |
| یونس قدسی تویی در تن چون ماهیی | بازشکاف و ببین کاین تن ماهی است آن | |
| دلق تن خویش را بر گرو میبنه | پاک شوی پاکباز نوبت پاکی است آن | |
| باده کشیدی ولیک در قدحت باقی است | حمله دیگر که اصل جرعه باقی است آن | |
| دشنه تیز ار خلیل بنهد بر گردنت | رو بمگردان که آن شیوه شاهی است آن | |
| حکم به هم درشکست هست قضا در خطر | فتنه حکم است این آفت قاضی است آن | |
| نفس تو امروز اگر وعده فردا دهد | بر دهنش زن از آنک مردک لافی است آن | |
| باده فروشد ولیک باده دهد جمله باد | خم نماید ولیک حق نمک نیست آن | |
| ما ز زمستان نفس برف تن آوردهایم | بهر تقاضای لطف نکته کاجی است آن | |
| مفخر تبریزیان شمس حق ای پیش تو | طاق و طرنب دو کون طفلی و بازی است آن |