دیوان شمس/با تلخی معزولی میری بنمی ارزد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (با تلخی معزولی میری بنمی ارزد) از مولوی |
' |
| با تلخی معزولی میری بنمی ارزد | یک روز همیخندد صد سال همیلرزد | |
| خربندگی و آنگه از بهر خر مرده | بهر گل پژمرده با خار همیسازد | |
| زنهار نخندی تو تا اوت نخنداند | زیرا که همه خنده زین خنده همیخیزد | |
| ای روی ترش بنگر آن را که ترش کردت | تا او شکری شیرین در سرکه درآمیزد | |
| ای خسته افتاده بنگر که که افکندت | چون درنگری او را هم اوت برانگیزد | |
| گر زانک سگی خسبد بر خاک سر کویش | شیر از حذر آن سگ بگدازد و بگریزد |