دیوان شمس/بانگ میزن ای منادی بر سر هر رستهای
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (بانگ میزن ای منادی بر سر هر رستهای) از مولوی |
' |
| بانگ میزن ای منادی بر سر هر رستهای | هیچ دیدیت ای مسلمانان غلامی جستهای | |
| یک غلامی ماه رویی مشک بویی فتنهای | وقت نازش تیزگامی وقت صلح آهستهای | |
| کودکی لعلین قبایی خوش لقایی شکری | سروقدی چشم شوخی چابکی برجستهای | |
| بر کنار او ربابی در کف او زخمهای | مینوازد خوش نوایی دلکشی بنشستهای | |
| هیچ کس دارد ز باغ حسن او یک میوهای | یا ز گلزار جمالش بهر بو گلدستهای | |
| یوسفی کز قیمت او مفلس آمد شاه مصر | هر طرف یعقوب وار از غمزهاش دلخستهای | |
| مژدگانی جان شیرین میدهم او را حلال | هر کی آرد یک نشان یا نکتهای سربستهای |