دیوان شمس/باز شیری با شکر آمیختند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (باز شیری با شکر آمیختند) از مولوی |
' |
| باز شیری با شکر آمیختند | عاشقان با همدگر آمیختند | |
| روز و شب را از میان برداشتند | آفتابی با قمر آمیختند | |
| رنگ معشوقان و رنگ عاشقان | جمله همچون سیم و زر آمیختند | |
| چون بهار سرمدی حق رسید | شاخ خشک و شاخ تر آمیختند | |
| رافضی انگشت در دندان گرفت | هم علی و هم عمر آمیختند | |
| بر یکی تختند این دم هر دو شاه | بلک خود در یک کمر آمیختند | |
| هم شب قدر آشکارا شد چو عید | هم فرشته با بشر آمیختند | |
| هم زبان همدگر آموختند | بی نفور این دو نفر آمیختند | |
| نفس کل و هر چه زاد از نفس کل | همچو طفلان با پدر آمیختند | |
| خیر و شر و خشک و تر زان هست شد | کز طبیعت خیر و شر آمیختند | |
| من دهان بستم تو باقی را بدان | کاین نظر با آن نظر آمیختند | |
| بهر نور شمس تبریزی تنم | شمع وارش با شرر آمیختند |