دیوان شمس/باز درآمد ز راه فتنه برانگیز من
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (باز درآمد ز راه فتنه برانگیز من) از مولوی |
' |
| باز درآمد ز راه فتنه برانگیز من | باز کمر بست سخت یار به استیز من | |
| مطبخ دل را نگار باز قباله گرفت | میشکند دیگ من کاسه و کفلیز من | |
| خانه خرابی گرفت ز آنک قنق زفت بود | هیچ نگنجد فلک در در و دهلیز من | |
| راه قنق را گرفت غیرت و گفتش مرو | جمله افق را گرفت ابر شکرریز من | |
| سر کن ای بوالفضول ای ز کشاکش ملول | جاذبه خیزان او منگر در خیز من | |
| منت او را که او منت و شکر آفرید | کز کف کفران گذشت مرکب شبدیز من | |
| رست رخم از عبس کاسه ز ننگ عدس | آخر کاری بکرد اشک غم آمیز من | |
| اصل همه باغها جان همه لاغها | چیست اگر زیرکی لاغ دلاویز من | |
| ای خضر راستین گوهر دریاست این | از تو در این آستین همچو فراویز من | |
| چونک مرا یار خواند دست سوی من فشاند | تیز فرس پیش راند خاطر سرتیز من | |
| چند نهان میکنم شمس حق مغتنم | خواجگیی میکند خواجه تبریز من |