دیوان شمس/باز از آن کوه قاف آمد عنقای عشق
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (باز از آن کوه قاف آمد عنقای عشق) از مولوی |
' |
| باز از آن کوه قاف آمد عنقای عشق | باز برآمد ز جان نعره و هیهای عشق | |
| باز برآورد عشق سر به مثال نهنگ | تا شکند زورق عقل به دریای عشق | |
| سینه گشادست فقر جانب دلهای پاک | در شکم طور بین سینه سینای عشق | |
| مرغ دل عاشقان باز پر نو گشاد | کز قفص سینه یافت عالم پهنای عشق | |
| هر نفس آید نثار بر سر یاران کار | از بر جانان که اوست جان و دل افزای عشق | |
| فتنه نشان عقل بود رفت و به یک سو نشست | هر طرف اکنون ببین فتنه دروای عشق | |
| عقل بدید آتشی گفت که عشقست و نی | عشق ببیند مگر دیده بینای عشق | |
| عشق ندای بلند کرد به آواز پست | کای دل بالا بپر بنگر بالای عشق | |
| بنگر در شمس دین خسرو تبریزیان | شادی جانهای پاک دیده دلهای عشق |