دیوان شمس/بازآمد آن مهی که ندیدش فلک به خواب
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (بازآمد آن مهی که ندیدش فلک به خواب) از مولوی |
' |
| بازآمد آن مهی که ندیدش فلک به خواب | آورد آتشی که نمیرد به هیچ آب | |
| بنگر به خانه تن و بنگر به جان من | از جام عشق او شده این مست و آن خراب | |
| میر شرابخانه چو شد با دلم حریف | خونم شراب گشت ز عشق و دلم کباب | |
| چون دیده پر شود ز خیالش ندا رسد | احسنت ای پیاله و شاباش ای شراب | |
| دریای عشق را دل من دید ناگهان | از من بجست در وی و گفتا مرا بیاب | |
| خورشیدروی مفخر تبریز شمس دین | اندر پیش دوان شده دلهای چون سحاب |