دیوان شمس/بار دگر ذره وار رقص کنان آمدیم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (بار دگر ذره وار رقص کنان آمدیم) از مولوی |
' |
| بار دگر ذره وار رقص کنان آمدیم | زان سوی گردون عشق چرخ زنان آمدیم | |
| بر سر میدان عشق چونک یکی گو شدیم | گه به کران تاختیم گه به میان آمدیم | |
| عشق نیاز آورد گر تو چنانی رواست | ما چو از آن سوتریم ما نه چنان آمدیم | |
| خواجه مجلس تویی مجلسیان حاضرند | آب چو آتش بیار ما نه بنان آمدیم | |
| شکر که ناداشت وار از سبب زخم تو | چون که به جان آمدیم زود به جان آمدیم | |
| شمس حق این عشق تو تشنه خون من است | تیغ و کفن در بغل بهر همان آمدیم | |
| جز نمکت نشکند شورش تبریز را | فخر زمین در غمت شور زمان آمدیم |