دیوان شمس/بادست مرا زان سر اندر سر و در سبلت
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (بادست مرا زان سر اندر سر و در سبلت) از مولوی |
' |
| بادست مرا زان سر اندر سر و در سبلت | پرباد چرا نبود سرمست چنین دولت | |
| هر لحظه و هر ساعت بر کوری هشیاری | صد رطل درآشامم بیساغر و بیآلت | |
| مرغان هوایی را بازان خدایی را | از غیب به دست آرم بیصنعت و بیحیلت | |
| خود از کف دست من مرغان عجب رویند | می از لب من جوشد در مستی آن حالت | |
| آن دانه آدم را کز سنبل او باشد | بفروشم جنت را بر جان نهم جنت |