دیوان شمس/ای یار قلندردل دلتنگ چرایی تو
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (ای یار قلندردل دلتنگ چرایی تو) از مولوی |
' |
| ای یار قلندردل دلتنگ چرایی تو | از جغد چه اندیشی چون جان همایی تو | |
| بخرام چنین نازان در حلقه جانبازان | ای رفته برون از جا آخر به کجایی تو | |
| دادهست ز کان تو لعل تو نشانیها | آن گوهر جانی را آخر ننمایی تو | |
| بس خوب و لطیفی تو بس چست و ظریفی تو | بس ماه لقایی تو آخر چه بلایی تو | |
| ای از فر و زیبایی وز خوبی و رعنایی | جان حلقه به گوش تو در حلقه نیایی تو | |
| ای بنده قمر پیشت جان بسته کمر پیشت | از بهر گشاد ما دربند قبایی تو | |
| از دل چو ببردی غم دل گشت چو جام جم | وین جام شود تابان ای جان چو برآیی تو | |
| هر روز برآیی تو بازیب و فر آیی تو | در مجلس سرمستان باشور و شر آیی تو | |
| شمس الحق تبریزی ای مایه بینایی | نادیده مکن ما را چون دیده مایی تو |