دیوان شمس/ای گرد عاشقانت از رشک تخته بسته
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (ای گرد عاشقانت از رشک تخته بسته) از مولوی |
' |
| ای گرد عاشقانت از رشک تخته بسته | وی جمله عاشقانت از تخت و تخته رسته | |
| صد مطرقه کشیده در یک قدح بکرده | صد زین قدح کشیده چون عاقلان نشسته | |
| یک ریسمان فکندی بردیم بر بلندی | من در هوا معلق و آن ریسمان گسسته | |
| از آهوان چشمت ای بس که شیر عشقت | هم پوست بردریده هم استخوان شکسته | |
| دیدن به خواب در شب ماه تو را مبارک | وز بامداد رویت دیدن زهی خجسته | |
| ای بنده کمینت گشته چو آبگینه | بشکسته آبگینه صد دست و پا بخسته | |
| در حسن شمس تبریز دزدیده بنگریدم | زه گفتم و ز غیرت تیر از کمان بجسته |