دیوان شمس/ای چشم و چراغ شهریاری
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (ای چشم و چراغ شهریاری) از مولوی |
' |
| ای چشم و چراغ شهریاری | والله به خدا که آن تو داری | |
| شمعی که در آسمان نگنجد | از گوشه سینهای برآری | |
| خورشید به پیش نور آن شمع | یک ذره شود ز شرمساری | |
| وقت است که در وجود خاکی | آن تخم که گفتهای بکاری | |
| آخر چه شود کز آب حیوان | بر چهره زعفران بباری | |
| تا لاله ستان عاشقان را | از گلبن حق به خنده آری | |
| بر پشت فلک نهند پا را | چون تو سرشان دمی بخاری | |
| انگور وجود باده گردد | چون پای بر او نهی فشاری | |
| مخدومی شمس حق تبریز | لطفی که هزار نوبهاری |