دیوان شمس/ای مونس ما خواجه ابوبکر ربابی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (ای مونس ما خواجه ابوبکر ربابی) از مولوی |
' |
| ای مونس ما خواجه ابوبکر ربابی | گر دلشدهای چند پی نان و کبابی | |
| آتش خور در عشق به مانند شترمرغ | اندر عقب طعمه چه شاگرد عقابی | |
| لقمه دهدت تا کند او لقمه خویشت | این چرخ فریبنده و این برق سحابی | |
| هین لقمه مخور لقمه مشو آتش او را | بیلقمه او در دل و جان رزق بیابی | |
| آن وقت که از ناف همیخورد تنت خون | نی حلق و گلو بود و نه خرمای رطابی | |
| آن ماهی چه خوردهست که او لقمه ما شد | در چشم نیاید خورش مردم آبی | |
| از نعمت پنهان خورد این نعمت پیدا | زان راه شود فربه و زان ماه خضابی | |
| گر ز آنک خرابت کند این عشق برونی | چون سنبله شد دانه در این روز خرابی | |
| آن سنبله از خاک برآورد سر و گفت | من مردم و زنده شدم از داد ثوابی | |
| خواهی که قیامت نگری نقد به باغ آی | نظاره سرسبزی اموات ترابی | |
| ماییم که پوسیده و ریزیده خاکیم | امروز چو سرویم سرافراز و خطابی | |
| بیحرف سخن گوی که تا خصم نگوید | کاین گفت کسان است و سخنهای کتابی |