دیوان شمس/ای مهی کاندر نکویی از صفت افزودهای
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (ای مهی کاندر نکویی از صفت افزودهای) از مولوی |
' |
| ای مهی کاندر نکویی از صفت افزودهای | تا بسی درهای دولت بر فلک بگشودهای | |
| ای بسا کوه احد کز راه دل برکندهای | ای بسا وصف احد کاندر نظر بنمودهای | |
| جانها زنبوروار از عشق تو پران شده | تا دهان خاکیان را زان عسل آلودهای | |
| ای سبک عقلی که از خویشش گرانی دادهای | وی گران جانی که سوی خویشتن بربودهای | |
| شاد با گوش مقیم اندر مقالات الست | چون ز بیچشمان مقالات خطا بشنودهای | |
| در رخ پرزهر دونان کمترک خندیدهای | هر خسی را از ضرورت در جهان بستودهای | |
| فارغی از چرب و شیرین در حلاوتهای خود | چرب و شیرین باش از خود ز آنک خوش پالودهای | |
| ای همه دعویت معنی ای ز معنی بیشتر | ای دو صد چندانک دعوی کردهای بنمودهای | |
| ای که میجویی مثال شمس تبریزی تو هم | روزگاری میبری و اندر غم بیهودهای |