دیوان شمس/ای مست ماه روی تو استاره و گردون خوش
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (ای مست ماه روی تو استاره و گردون خوش) از مولوی |
' |
| ای مست ماه روی تو استاره و گردون خوش | رویت خوش و مویت خوش و آن دیگرت بیرون خوش | |
| هرگز ندیدست آسمان هرگز نبوده در جهان | مانند تو لیلی جان مانند من مجنون خوش | |
| باور کند خود عاقلی در ظلمت آب و گلی | مانند تو موسی دلی مانند من هارون خوش | |
| ای قطب این هفت آسیا هم کان زر هم کیمیا | ای عیسی دوران بیا بر ما بخوان افسون خوش | |
| چون گوهری ناسفتهام فارغ ز خام و پختهام | در سایهات خوش خفتهام سرمست از آن افیون خوش | |
| از نغمه تو ذرهها گر رقص آرد چه عجب | نک طور موسی از وله رقصان در آن هامون خوش | |
| ای دل برای دلخوشی زر و هنر چون میکشی | دیدی تو از زر و هنر بیخسف یک قارون خوش | |
| باشد به صورت خوش نما راه خوشی بسته شده | چون زهر مار کوهیی بنهفته در معجون خوش | |
| یا همچو گور کافران پرمحنت و زخم گران | پیچیده بیرون گور را در اطلس و اکسون خوش | |
| زان گوش همچون جیم تو زان چشم همچو صاد تو | زان قامت همچون الف زان ابروی چون نون خوش | |
| شاگرد لوح جان شدم زین حرفها خط خوان شدم | کشتی و کشتی بان شدم اندر چنین جیحون خوش | |
| ایوان کجا ماند مرا با منجنیق کبریا | میزان کجا ماند مرا در عشقت ای موزون خوش | |
| ای مایه صد بیهشی دی از طریق سرکشی | گفتی مرا چونی خوشی در حیرت بیچون خوش | |
| هر ناخوشی را در قود عدل رخت گردن بزد | کان ناخوشیها خورده بد در غیبت تو خون خوش | |
| ای شمس تبریزی تویی کاندر جلالت صدتویی | جان منست آن ماهیی در وی چو تو ذاالنون خوش |