دیوان شمس/ای ماه اگر باز بر این شکل بتابی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (ای ماه اگر باز بر این شکل بتابی) از مولوی |
' |
| ای ماه اگر باز بر این شکل بتابی | ما را و جهان را تو در این خانه نیابی | |
| چون کوه احد آب شد از شرم عقیقت | چه نادره گر آب شود مردم آبی | |
| از عقل دو صدپر دو سه پر بیش نماندهست | و آن نیز بدان ماند که در زیر نقابی | |
| ای عشق دو عالم ز رخت مست و خرابند | باری تو نگویی ز کی مست و خرابی | |
| تا باده نجوشید در آن خنب ز اول | در جوش نیارد همه را او به شرابی | |
| تا اول با خود نخروشید ربابی | در ناله نیارد همه را او به ربابی | |
| ای گرد جهان گشته و جز نقش ندیده | بر روی زن آبی و یقین دان که بخوابی | |
| در خرمن ما آی اگر طالب کشتی | سوی دل ما آی اگر مرد کبابی | |
| ور ز آنک نیایی بکشیمت به سوی خویش | کز حلقه مایی نه غریبی نه غرابی | |
| مکتب نرود کودک لیکن ببرندش | پنداشتهای خواجه که بیرون حسابی | |
| بستان قدح عشرت وز بند برون جه | تا باخبری بند سالی و جوابی | |
| آخر بشنو هر نفسی نعره مستان | کای گیج خرف گشته ببین در چه عذابی | |
| دست تو بگیرم دو سه روزی تو همیجوش | تا بار دگر روی ز اقبال نتابی | |
| آن جا که شدی مست همان جای بخسبی | و آن سوی که ساقی است همان سوی شتابی | |
| تا چند در آتش روی ای دل نه حدیدی | وی دیده گرینده بس است این نه سحابی | |
| ای ساقی مه روی چه مست است دو چشمت | انگشتک می زن که تو بر راه صوابی | |
| بگشای دهان ز آنچ نگفتم تو بیان کن | بگشا در دلها که تو سلطان خطابی |