دیوان شمس/ای قاعده مستان در همدگر افتادن
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (ای قاعده مستان در همدگر افتادن) از مولوی |
' |
| ای قاعده مستان در همدگر افتادن | استیزه گری کردن در شور و شر افتادن | |
| عاشق بتر از مست است عاشق هم از آن دست است | گویم که چه باشد عشق در کان زر افتادن | |
| زر خود چه بود عاشق سلطان سلاطین است | ایمن شدن از مردن وز تاج سر افتادن | |
| درویش به دلق اندر و اندر بغلش گوهر | او ننگ چرا دارد از در به در افتادن | |
| مست آمد دوش آن مه افکنده کمر در ره | آگه نبد از مستی او از کمر افتادن | |
| گفتم که دلا برجه می بر کف جان برنه | کافتاد چنین وقتی وقت است درافتادن | |
| با بلبل بستانی همدست شدن دستی | با طوطی روحانی اندر شکر افتادن | |
| من بیدل و دل داده در راه تو افتاده | والله که نمیدانم جای دگر افتادن | |
| گر جام تو بشکستم مستم صنما مستم | مستم مهل از دستم و اندر خطر افتادن | |
| این قاعده نوزاد است وین رسم نو افتادهست | شیشه شکنی کردن در شیشه گر افتادن |