دیوان شمس/ای عاشقان ای عاشقان پیمانه را گم کردهام
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (ای عاشقان ای عاشقان پیمانه را گم کردهام) از مولوی |
' |
| ای عاشقان ای عاشقان پیمانه را گم کردهام | زان می که در پیمانهها اندرنگنجد خوردهام | |
| مستم ز خمر من لدن رو محتسب را غمز کن | مر محتسب را و تو را هم چاشنی آوردهام | |
| ای پادشاه صادقان چون من منافق دیدهای | با زندگانت زندهام با مردگانت مردهام | |
| با دلبران و گلرخان چون گلبنان بشکفتهام | با منکران دی صفت همچون خزان افسردهام | |
| ای نان طلب در من نگر والله که مستم بیخبر | من گرد خنبی گشتهام من شیره افشردهام | |
| مستم ولی از روی او غرقم ولی در جوی او | از قند و از گلزار او چون گلشکر پروردهام | |
| روزی که عکس روی او بر روی زرد من فتد | ماهی شوم رومی رخی گر زنگی نوبردهام | |
| در جام می آویختم اندیشه را خون ریختم | با یار خود آمیختم زیرا درون پردهام | |
| آویختم اندیشه را کاندیشه هشیاری کند | ز اندیشه بیزاری کنم ز اندیشهها پژمردهام | |
| دوران کنون دوران من گردون کنون حیران من | در لامکان سیران من فرمان ز قان آوردهام | |
| در جسم من جانی دگر در جان من قانی دگر | با آن من آنی دگر زیرا به آن پی بردهام | |
| گر گویدم بیگاه شد رو رو که وقت راه شد | گویم که این با زنده گو من جان به حق بسپردهام | |
| خامش که بلبل باز را گفتا چه خامش کردهای | گفتا خموشی را مبین در صید شه صدمردهام |