دیوان شمس/ای عاشقان ای عاشقان آمد گه وصل و لقا
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (ای عاشقان ای عاشقان آمد گه وصل و لقا) از مولوی |
' |
| ای عاشقان ای عاشقان آمد گه وصل و لقا | از آسمان آمد ندا کای ماه رویان الصلا | |
| ای سرخوشان ای سرخوشان آمد طرب دامن کشان | بگرفته ما زنجیر او بگرفته او دامان ما | |
| آمد شراب آتشین ای دیو غم کنجی نشین | ای جان مرگ اندیش رو ای ساقی باقی درآ | |
| ای هفت گردون مست تو ما مهرهای در دست تو | ای هست ما از هست تو در صد هزاران مرحبا | |
| ای مطرب شیرین نفس هر لحظه میجنبان جرس | ای عیش زین نه بر فرس بر جان ما زن ای صبا | |
| ای بانگ نای خوش سمر در بانگ تو طعم شکر | آید مرا شام و سحر از بانگ تو بوی وفا | |
| بار دگر آغاز کن آن پردهها را ساز کن | بر جمله خوبان ناز کن ای آفتاب خوش لقا | |
| خاموش کن پرده مدر سغراق خاموشان بخور | ستار شو ستار شو خو گیر از حلم خدا |