دیوان شمس/ای شهسوار خاص بک کز عالم جان تاختی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (ای شهسوار خاص بک کز عالم جان تاختی) از مولوی |
' |
| ای شهسوار خاص بک کز عالم جان تاختی | میخانهها برهم زدی تا سوی میدان تاختی | |
| چون ساکنان آسمان خود گوش ما برتافتند | تو سبلتان برتافتی هم سوی ایشان تاختی | |
| ای تو نهاده یک قدم بگذشته از هر دو جهان | آه پس کدامین عرصه بد تا تو بر اسبان تاختی | |
| خود پردهها و قافیه وآنگه خراب عشق تو | تو پردهای نگذاشتی چون سوی انسان تاختی | |
| عقل از تو بیعقلی شده عشق از تو هم حیران شده | مر جسم را خود اسم شد تو چونک بر جان تاختی |