دیوان شمس/ای روترش به پیشم بد گفتهای مرا پس
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (ای روترش به پیشم بد گفتهای مرا پس) از مولوی |
' |
| ای روترش به پیشم بد گفتهای مرا پس | مردار بوی دارد دایم دهان کرکس | |
| آن گفته پلیدت در روی شدت پدیدت | پیدا بود خبیثی در روی و رنگ ناکس | |
| ما راست یار و دلبر تو مرگ و جسک میخور | هین کز دهان هر سگ دریا نشد منجس | |
| بیت القدس اگر شد ز افرنگ پر از خوکان | بدنام کی شد آخر آن مسجد مقدس | |
| این روی آینهست این یوسف در او بتابد | بیگانه پشت باشد هر چند شد مقرنس | |
| خفاش اگر سگالد خورشید غم ندارد | خورشید را چه نقصان گر سایه شد منکس | |
| ضحاک بود عیسی عباس بود یحیی | این ز اعتماد خندان وز خوف آن معبس | |
| گفتند از این دو یا رب پیش تو کیست بهتر | زین هر دو چیست بهتر در منهج مسس | |
| حق گفت افضل آنست کش ظن به من نکوتر | که حسن ظن مجرم نگذاردش مدنس | |
| تو خود عبوس گینی نه از خوف و طمع دینی | از رشک زعفرانی یا از شماتت اطلس | |
| این دو به کار ناید جز ناروا نشاید | ای وای آن که در وی باشد حسد مغرس | |
| واهل ز دست او را تبت بس است او را | هر کو عدوی مه شد ظلمات مر ورا بس | |
| اعدات آفتابا میدان یقین خفاشند | هم ننگ جمله مرغان هم حبس لیل عسعس | |
| ابتر بود عدوش وان منصبش نماند | در دیده کی بماند گر درفتد در او خس |