دیوان شمس/ای دوست شکر خوشتر یا آنک شکر سازد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (ای دوست شکر خوشتر یا آنک شکر سازد) از مولوی |
' |
| ای دوست شکر خوشتر یا آنک شکر سازد | ای دوست قمر خوشتر یا آنک قمر سازد | |
| بگذار شکرها را بگذار قمرها را | او چیز دگر داند او چیز دگر سازد | |
| در بحر عجایبها باشد بجز از گوهر | اما نه چو سلطانی کو بحر و درر سازد | |
| جز آب دگر آبی از نادره دولابی | بی شبهه و بیخوابی او قوت جگر سازد | |
| بی عقل نتان کردن یک صورت گرمابه | چون باشد آن علمی کو عقل و خبر سازد | |
| بی علم نمیتانی کز پیه کشی روغن | بنگر تو در آن علمی کز پیه نظر سازد | |
| جانها است برآشفته ناخورده و ناخفته | از بهر عجب بزمی کو وقت سحر سازد | |
| ای شاد سحرگاهی کان حسرت هر ماهی | بر گرد میان من دو دست کمر سازد | |
| میخندد این گردون بر سبلت آن مفتون | خود را پی دو سه خر آن مسخره خر سازد | |
| آن خر به مثال جو در زر فکند خود را | غافل بود از شاهی کز سنگ گهر سازد | |
| بس کردم و بس کردم من ترک نفس کردم | خود گوید جانانی کز گوش بصر سازد |