دیوان شمس/ای تو پناه همه روز محن
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (ای تو پناه همه روز محن) از مولوی |
' |
| ای تو پناه همه روز محن | بازسپردم به تو من خویشتن | |
| قلزم مهری که کناریش نیست | قطره آن الفت مرد است و زن | |
| شیر دهد شیر به اطفال خویش | شاه بگوید به گدا کیمسن | |
| بلک شود آتش دایه خلیل | سرمه یعقوب شود پیرهن | |
| نور بد و شد بصر از آفتاب | آب بنوشد ز ثری یاسمن | |
| بلک کشد از بت سنگین غذا | با همه کفرش به عبادت شمن | |
| قهر کند دایگی از لطف تو | زهر دهد دایه چو آری تو فن | |
| گردد ابریشم بر کرم گور | حله شود بر تن ممن کفن | |
| بس کن از این شرح و خمش کن که تا | بلبل جان خطبه کند بر فنن |