دیوان شمس/ای تو ترش کرده رو تا که بترسانیم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (ای تو ترش کرده رو تا که بترسانیم) از مولوی |
' |
| ای تو ترش کرده رو تا که بترسانیم | بسته شکرخنده را تا که بگریانیم | |
| ترش نگردم از آنک از تو همه شکرم | گریه نصیب تن است من گهر جانیم | |
| در دل آتش روم تازه و خندان شوم | همچو زر سرخ از آنک جمله زر کانیم | |
| در دل آتش اگر غیر تو را بنگرم | دار مرا سنگسار ز آنچ من ارزانیم | |
| هیچ نشینم به عیش هیچ نخیزم به پا | جز تو که برداریم جز تو که بنشانیم | |
| این دل من صورتی گشت و به من بنگرید | بوسه همیداد دل بر سر و پیشانیم | |
| گفتم ای دل بگو خیر بود حال چیست | تو نه که نوری همه من نه که ظلمانیم | |
| ور تو منی من توام خیرگی از خود ز چیست | مست بخندید و گفت دل که نمیدانیم | |
| رو مطلب تو محال نیست زبان را مجال | سوره کهفم که تو خفته فروخوانیم | |
| زود بر او درفتاد صورت من پیش دل | گفت بگو راست ای صادق ربانیم | |
| گفت که این حیرت از منظر شمس حق است | مفخر تبریزیان آنک در او فانیم |