دیوان شمس/ای بگفته در دلم اسرارها
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (ای بگفته در دلم اسرارها) از مولوی |
' |
| ای بگفته در دلم اسرارها | وی برای بنده پخته کارها | |
| ای خیالت غمگسار سینهها | ای جمالت رونق گلزارها | |
| ای عطای دست شادی بخش تو | دست این مسکین گرفته بارها | |
| ای کف چون بحر گوهرداد تو | از کف پایم بکنده خارها | |
| ای ببخشیده بسی سرها عوض | چون دهند از بهر تو دستارها | |
| خود چه باشد هر دو عالم پیش تو | دانه افتاده از انبارها | |
| آفتاب فضل عالم پرورت | کرده بر هر ذرهای ایثارها | |
| چارهای نبود جز از بیچارگی | گر چه حیله میکنیم و چارهها | |
| نورهای شمس تبریزی چو تافت | ایمنیم از دوزخ و از نارها |