دیوان شمس/ای بر سر بازارت صد خرقه به زناری
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (ای بر سر بازارت صد خرقه به زناری) از مولوی |
' |
| ای بر سر بازارت صد خرقه به زناری | وز روی تو در عالم هر روی به دیواری | |
| هر ذره ز خورشیدت گویای اناالحقی | هر گوشه چو منصوری آویخته بر داری | |
| این طرفه که از یک خم هر یک ز میی مستند | این طرفه که از یک گل در هر قدمی خاری | |
| هر شاخ همیگوید من مست شدم دستی | هر عقل همیگوید من خیره شدم باری | |
| گل از سر مشتاقی بدریده گریبانی | عشق از سر بیخویشی انداخته دستاری | |
| از عقل گروهی مست بیعقل گروهی مست | جز عاقل و لایعقل قومی دگرند آری | |
| ماییم چو کوه طور مست از قدح موسی | بیزحمت فرعونی بیغصه اغیاری | |
| ماییم چو می جوشان در خم خراباتی | گر چه سر خم بسته است از کهگل پنداری | |
| از جوشش می کهگل شد بر سر خم رقصان | والله که از این خوشتر نبود به جهان کاری |