دیوان شمس/ای از تو من برسته ای هم توام بخورده
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (ای از تو من برسته ای هم توام بخورده) از مولوی |
' |
| ای از تو من برسته ای هم توام بخورده | هم در تو میگدازم چون از توام فسرده | |
| گه در کفم فشاری گه زیر پا به هر غم | زیرا که مینگردد انگور نافشرده | |
| چون نور آفتابی بر خاک ما فکندی | و آن گاه اندک اندک باز آن طرف ببرده | |
| از روزن تن خود چون نور بازگردیم | در قرص آفتابی پاک از گناه و خرده | |
| آن کس که قرص بیند گوید که گشت زنده | و آن کو به روزن آید گوید فلان بمرده | |
| در جام رنج و شادی پوشیده اصل ما را | در مغز اصل صافیم باقی بمانده درده | |
| ای اصل اصل دلها ای شمس حق تبریز | ای صد جگر کبابت تا چیست قدر گرده |