دیوان شمس/ایها العشاق آتش گشته چون استارهایم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (ایها العشاق آتش گشته چون استارهایم) از مولوی |
' |
| ایها العشاق آتش گشته چون استارهایم | لاجرم رقصان همه شب گرد آن مه پارهایم | |
| تا بود خورشید حاضر هست استاره ستیر | بیرخ خورشید ما می دانک ما آوارهایم | |
| الصلا ای عاشقانهان الصلا این کاریان | باده کاری است این جا زانک ما این کارهایم | |
| هر سحر پیغام آن پیغامبر خوبان رسد | کالصلا بیچارگان ما عاشقان را چارهایم | |
| نعره لبیک لبیک از همه برخاسته | مصحف معنی تویی ما هر یکی سی پارهایم | |
| خونبهای کشتگان چون غمزه خونی اوست | در میان خون خود چون طفلک خون خوارهایم | |
| کوه طور از بادهاش بیخود شد و بدمست شد | ما چه کوه آهنیم آخر چه سنگ خارهایم | |
| یک جو از سرش نگوییم ار همه جو جو شویم | گرد خرمنگاه چرخ ار چه که ما سیارهایم | |
| همچو مریم حامله نور خدایی گشتهایم | گر چو عیسی بسته این جسم چون گهوارهایم | |
| از درون باره این عقل خود ما را مجو | زانک در صحرای عشقش ما برون بارهایم | |
| عشق دیوانهست و ما دیوانه دیوانهایم | نفس امارهست و ما اماره امارهایم | |
| مفخر تبریز شمس الدین تو بازآ زین سفر | بهر حق یک بارگی ما عاشق یک بارهایم |