دیوان شمس/این عشق گردان کو به کو بر سر نهاده طبلهای
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (این عشق گردان کو به کو بر سر نهاده طبلهای) از مولوی |
' |
| این عشق گردان کو به کو بر سر نهاده طبلهای | که هر کجا مرده بود زنده کنم بیحیلهای | |
| خوان روانم از کرم زنده کنم مرده بدم | کو نرگدایی تا برد از خوان لطفم زلهای | |
| گاهی تو را در بر کنم گاهی ز زهرت پر کنم | آگاه شو آخر ز من ای در کفم چون کیلهای | |
| گر حبهای آید به من صد کان پرزرش کنم | دریای شیرینش کنم هر چند باشد قلهای | |
| از تو عدم وز من کرم وز تو رضا وز من قسم | صد اطلس و اکسون نهم در پیش کرم پیلهای | |
| هر لحظه نومید را خرمن دهم بیکشتنی | هر لحظه درویش را قربت دهم بیچلهای | |
| چشمه شکر جوشان کنم اندر دل تنگ نیی | اندیشههای خوش نهم اندر دماغ و کلهای | |
| میران فرس در دین فقط ور اسب تو گردد سقط | بر جای اسب لاغری هر سو بیابی گلهای | |
| خاموش باش و لا مگو جز آن که حق بخشد مجو | جوشان ز حلوای رضا بر جمره چون پاتیلهای | |
| تبریز شد خلد برین از عکس روی شمس دین | هر نقش در وی حور عین هر جامه از وی حلهای |