دیوان شمس/اگر مرا تو نخواهی دلم تو را نگذارد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (اگر مرا تو نخواهی دلم تو را نگذارد) از مولوی |
' |
| اگر مرا تو نخواهی دلم تو را نگذارد | تو هم به صلح گرایی اگر خدا بگمارد | |
| هزاران عاشق داری به جان و دل نگرانت | که تا سعادت و دولت که را به تخت برآرد | |
| ز عشق عاشق مفلس عجب فتند لیمان | که آنچ رشک شهان شد گدا امید چه دارد | |
| عجب مدار ز مرده که از خدا طلبد جان | عجب مدار ز تشنه که دل به آب سپارد | |
| عجب مدار ز کوری که نور دیده بجوید | و یا ز چشم اسیری که اشک غربت بارد | |
| ز بس دعا که بکردم دعا شدست وجودم | که هر که بیند رویم دعا به خاطر آرد | |
| سلام و خدمت کردم مرا بگفت که چونی | مهم مس چه برآید چو کیمیا نگذارد | |
| چگونه باشد صورت به وفق فکر مصور | چگونه میشود انگور گر کفش نفشارد |