دیوان شمس/اگر زهر است اگر شکر چه شیرین است بیخویشی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (اگر زهر است اگر شکر چه شیرین است بیخویشی) از مولوی |
' |
| اگر زهر است اگر شکر چه شیرین است بیخویشی | کله جویی نیابی سر چه شیرین است بیخویشی | |
| چو افتادی تو در دامش چو خوردی باده جامش | برون آیی نیابی در چه شیرین است بیخویشی | |
| مترس آخر نه مردی تو بجنب آخر نمردی تو | بده آن زر به سیمین بر چه شیرین است بیخویشی | |
| چرا تو سرد و برف آیی فنا شو تا شگرف آیی | غم هستی تو کمتر خور چه شیرین است بیخویشی | |
| در این منگر که در دامم که پر گشت است این جامم | به پیری عمر نو بنگر چه شیرین است بیخویشی | |
| چه هشیاری برادر هی ببین دریای پر از می | مسلمان شو تو ای کافر چه شیرین است بیخویشی | |
| نمود آن زلف مشکینش که عنبر گشت مسکینش | زهی مشک و زهی عنبر چه شیرین است بیخویشی | |
| بیا ای یار در بستان میان حلقه مستان | به دست هر یکی ساغر چه شیرین است بیخویشی | |
| یکی شه بین تو بس حاضر به جمله روحها ناظر | ز بیخویشی از آن سوتر چه شیرین است بیخویشی |