دیوان شمس/اگر تو عاشق عشقی و عشق را جویا
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (اگر تو عاشق عشقی و عشق را جویا) از مولوی |
' |
| اگر تو عاشق عشقی و عشق را جویا | بگیر خنجر تیز و ببر گلوی حیا | |
| بدتنک سد عظیم است در روش ناموس | حدیث بیغرض است این قبول کن به صفا | |
| هزار گونه جنون از چه کرد آن مجنون | هزار شید برآورد آن گزین شیدا | |
| گهی قباش درید و گهی به کوه دوید | گهی ز زهر چشید و گهی گزید فنا | |
| چو عنکبوت چنان صیدهای زفت گرفت | ببین چه صید کند دام ربی الاعلی | |
| چو عشق چهره لیلی بدان همه ارزید | چگونه باشد اسری به عبده لیلا | |
| ندیدهای تو دواوین ویسه و رامین | نخواندهای تو حکایات وامق و عذرا | |
| تو جامه گرد کنی تا ز آب تر نشود | هزار غوطه تو را خوردنیست در دریا | |
| طریق عشق همه مستی آمد و پستی | که سیل پست رود کی رود سوی بالا | |
| میان حلقه عشاق چون نگین باشی | اگر تو حلقه به گوش تکینی ای مولا | |
| چنانک حلقه به گوش است چرخ را این خاک | چنانک حلقه به گوش است روح را اعضا | |
| بیا بگو چه زیان کرد خاک از این پیوند | چه لطفها که نکردهست عقل با اجزا | |
| دهل به زیر گلیم ای پسر نشاید زد | علم بزن چو دلیران میانه صحرا | |
| به گوش جان بشنو از غریو مشتاقان | هزار غلغله در جو گنبد خضرا | |
| چو برگشاید بند قبا ز مستی عشق | توهای و هوی ملک بین و حیرت حورا | |
| چه اضطراب که بالا و زیر عالم راست | ز عشق کوست منزه ز زیر و از بالا | |
| چو آفتاب برآمد کجا بماند شب | رسید جیش عنایت کجا بماند عنا | |
| خموش کردم ای جان جان جان تو بگو | که ذره ذره ز عشق رخ تو شد گویا |