دیوان شمس/امروز گزافی ده آن باده نابی را
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (امروز گزافی ده آن باده نابی را) از مولوی |
' |
| امروز گزافی ده آن باده نابی را | برهم زن و درهم زن این چرخ شتابی را | |
| گیرم قدح غیبی از دیده نهان آمد | پنهان نتوان کردن مستی و خرابی را | |
| ای عشق طرب پیشه خوش گفت خوش اندیشه | بربای نقاب از رخ آن شاه نقابی را | |
| تا خیزد ای فرخ زین سو اخ و زان سو اخ | برکن هله ای گلرخ سغراق و شرابی را | |
| گر زان که نمیخواهی تا جلوه شود گلشن | از بهر چه بگشادی دکان گلابی را | |
| ما را چو ز سر بردی وین جوی روان کردی | در آب فکن زوتر بط زاده آبی را | |
| ماییم چو کشت ای جان بررسته در این میدان | لب خشک و به جان جویان باران سحابی را | |
| هر سوی رسولی نو گوید که نیابی رو | لاحول بزن بر سر آن زاغ غرابی را | |
| ای فتنه هر روحی کیسه بر هر جوحی | دزدیده رباب از کف بوبکر ربابی را | |
| امروز چنان خواهم تا مست و خرف سازی | این جان محدث را وان عقل خطابی را | |
| ای آب حیات ما شو فاش چو حشر ار چه | شیر شتر گرگین جانست عرابی را | |
| ای جاه و جمالت خوش خامش کن و دم درکش | آگاه مکن از ما هر غافل خوابی را |