دیوان شمس/امروز سماع است و مدام است و سقایی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (امروز سماع است و مدام است و سقایی) از مولوی |
' |
| امروز سماع است و مدام است و سقایی | گردان شده بر جمع قدحهای عطایی | |
| فرمان سقی الله رسیدهست بنوشید | ای تن همه جان شو نه که ز اخوان صفایی | |
| ای دور چه دوری تو و ای روز چه روزی | وی گلشن اقبال چه بابرگ و نوایی | |
| از خاک برویند در این دور خلایق | کاین نفخه صور است که کردهست صدایی | |
| از کوه شنو نعره صد ناقه صالح | وز چرخ شنو بانگ سرافیل صلایی | |
| هین رخت فروگیر و بخوابان شتران را | آخر بگشا چشم که در دست رضایی | |
| ای مرده بشو زنده و ای پیر جوان شو | وی منکر محشر هله تا ژاژ نخایی | |
| خواهم سخنی گفت دهانم بمبندید | کامروز حلال است ورا رازگشایی | |
| ور ز آنک ز غیرت ره این گفت ببندید | ره باز کنم سوی خیالات هوایی | |
| ما نیز خیالات بدستیم و از این دم | هستی پذرفتیم ز دمهای خدایی | |
| صد هستی دیگر بجز این هست بگیری | کاین را تو فراموش کنی خواجه کجایی |