دیوان شمس/امروز خوشم با تو جان تو و فردا هم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (امروز خوشم با تو جان تو و فردا هم) از مولوی |
' |
| امروز خوشم با تو جان تو و فردا هم | از تو شکرافشانم این جا هم و آن جا هم | |
| دل باده تو خورده وز خانه سفر کرده | ما بیدل و دل با تو با ما هم و بیما هم | |
| ای دل که روانی تو آن سوی که دانی تو | خدمت برسان از ما آن جا و موصی هم | |
| ما منتظر وقت و دل ناظر تو دایم | در حالت آرامش در شورش و غوغا هم | |
| از باده و باد تو چون موج شده این دل | در مستی و پستی خوش در رفعت و بالا هم | |
| ابر خوش لطف تو با جان و روان ما | در خاک اثر کرده در صخره و خارا هم | |
| با تو پس از این عالم بینقش بنی آدم | خوش خلوت جان باشد آمیزش جانها هم | |
| زان غمزه مست تو زان جادو و جادوخو | خیره شده هر دیده نادان هم و دانا هم | |
| من ننگ نمیدارم مجنونم و می دانی | هم عرق جنون دارم از مایه و سودا هم | |
| از آتش و آب او ای جسته نشان بنگر | در آب دو چشم ما در زردی سیما هم | |
| در عالم آب و گل در پرده جان و دل | هم ایمنی از عشقت وین فتنه و غوغا هم | |
| زان طره روحانی زان سلسله جانی | زنار تو بربسته هم ممن و ترسا هم |