دیوان شمس/امروز بحمدالله از دی بترست این دل
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (امروز بحمدالله از دی بترست این دل) از مولوی |
' |
| امروز بحمدالله از دی بترست این دل | امروز در این سودا رنگی دگرست این دل | |
| در زیر درخت گل دی باده همیخورد او | از خوردن آن باده زیر و زبرست این دل | |
| از بس که نی عشقت نالید در این پرده | از ذوق نی عشقت همچون شکرست این دل | |
| بند کمرت گشتم ای شهره قبای من | تا بسته بگرد تو همچون کمرست این دل | |
| از پرورش آبت ای بحر حلاوتها | همچون صدفست این تن همچون گهرست این دل | |
| چون خانه هر ممن از عشق تو ویران شد | هر لحظه در این شورش بر بام و درست این دل | |
| شمس الحق تبریزی تابنده چو خورشیدست | وز تابش خورشیدش همچون سحرست این دل |