دیوان شمس/الا ای نقش روحانی چرا از ما گریزانی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (الا ای نقش روحانی چرا از ما گریزانی) از مولوی |
' |
| الا ای نقش روحانی چرا از ما گریزانی | تو خود از خانه آخر ز حال بنده می دانی | |
| به حق اشک گرم من به حق روی زرد من | به پیوندی که با تستم ورای طور انسانی | |
| اگر عالم بود خندان مرا بیتو بود زندان | بس است آخر بکن رحمی بر این محروم زندانی | |
| اگر با جمله خویشانم چو تو دوری پریشانم | مبادا ای خدا کس را بدین غایت پریشانی | |
| بر آن پای گریزانت چه بربندم که نگریزی | به جان بیوفا مانی چو یار ما گریزانی | |
| ور از نه چرخ برتازی بسوزی هفت دریا را | بدرم چرخ و دریا را به عشق و صبر و پیشانی | |
| وگر چو آفتابی هم روی بر طارم چارم | چو سایه در رکاب تو همیآیم به پنهانی |