دیوان شمس/الا ای رو ترش کرده که تا نبود مرا مدخل
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (الا ای رو ترش کرده که تا نبود مرا مدخل) از مولوی |
' |
| الا ای رو ترش کرده که تا نبود مرا مدخل | نبشته گرد روی خود صلا نعم الادام الخل | |
| دو سه گام ار ز حرص و کین به حلم آیی عسل جوشی | که عالمها کنی شیرین نمیآیی زهی کاهل | |
| غلط دیدم غلط گفتم همیشه با غلط جفتم | که گر من دیدمی رویت نماندی چشم من احول | |
| دلا خود را در آیینه چو کژ بینی هرآیینه | تو کژ باشی نه آیینه تو خود را راست کن اول | |
| یکی میرفت در چاهی چو در چه دید او ماهی | مه از گردون ندا کردش من این سویم تو لاتعجل | |
| مجو مه را در این پستی که نبود در عدم هستی | نروید نیشکر هرگز چو کارد آدمی حنظل | |
| خوشی در نفی تست ای جان تو در اثبات میجویی | از آن جا جو که میآید نگردد مشکل این جا حل | |
| تو آن بطی کز اشتابی ستاره جست در آبی | تو آنی کز برای پا همیزد او رگ اکحل | |
| در این پایان در این ساران چو گم گشتند هشیاران | چه سازم من که من در ره چنان مستم که لاتسأل | |
| خدایا دست مست خود بگیر ار نی در این مقصد | ز مستی آن کند با خود که در مستی کند منبل | |
| گرم زیر و زبر کردی به خود نزدیکتر کردی | که صحت آید از دردی چو افشرده شود دنبل | |
| ز بعد این می و مستی چو کار من تو کردستی | توکل کردهام بر تو صلا ای کاهلان تنبل | |
| تویی ای شمس تبریزی نه زین مشرق نه زین مغرب | نه آن شمسی که هر باری کسوف آید شود مختل |