دیوان شمس/از دفتر عمر ما یکتا ورقی ماندهست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (از دفتر عمر ما یکتا ورقی ماندهست) از مولوی |
' |
| از دفتر عمر ما یکتا ورقی ماندهست | کز غیرت لطف آن جان در قلقی ماندهست | |
| بنوشته بر آن دفتر حرفی ز شکر خوشتر | از خجلت آن حرفش مه در عرقی ماندهست | |
| عمر ابدی تابان اندر ورق بستان | نی خوف ز تحویلی نی جای دقی ماندهست | |
| نامش ورقی بوده ملک ابد اندر وی | اسرار همه پاکان آن جا شفقی ماندهست | |
| پیچیده ورق بر وی نوری ز خداوندی | شمس الحق تبریزی روشن حدقی ماندهست |