دیوان شمس/از بس که مطرب دل از عشق کرد ناله
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (از بس که مطرب دل از عشق کرد ناله) از مولوی |
' |
| از بس که مطرب دل از عشق کرد ناله | آن دلبرم درآمد در کف یکی پیاله | |
| افکند در سر من آنچ از سرم برآرد | نو کرد عشق ما را باده هزارساله | |
| میگشت دین و کیشم من مست وقت خویشم | نی نسیه را شناسم نی بر کسم حواله | |
| من باغ جان بدادم چرخشت را خریدم | بر جام مینبشتم این بیع را قباله | |
| ای سخره زمانه برهم بزن تو خانه | کاین کاله بیش ارزد وآنگه چگونه کاله | |
| بربند این دهان را بگشا دهان جان را | بینی که هر دو عالم گردد یکی نواله | |
| نپذیرد آن نواله جانت چو مست باشد | سرمست خد و خالش کی بنگرد به خاله | |
| جانهای آسمانی سرمست شمس تبریز | بگشای چشم و بنگر پران شده چو ژاله |