دیوان شمس/از انبهی ماهی دریا به نهان گشته
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (از انبهی ماهی دریا به نهان گشته) از مولوی |
' |
| از انبهی ماهی دریا به نهان گشته | انبه شده قالبها تا پرده جان گشته | |
| از فرقت آن دریا چون زهر شده شکر | زهر از هوس دریا آب حیوان گشته | |
| در عشرت آن دریا نی این و نه آن بوده | بر ساحل این خشکی این گشته و آن گشته | |
| اندر هوس دریا ای جان چو مرغابی | چندان تو چنین گفته کز عشق چنان گشته | |
| دوش از شکم دریا برخاست یکی صورت | و آن غمزهاش از دریا بس سخته کمان گشته | |
| دل گفت به زیر لب من جان نبرم از وی | سوگند به جان دل کان کار چنان گشته | |
| از غمزه غمازی وز طرفه بغدادی | دل گشته چنان شادی جانم همدان گشته | |
| در بیشه درافتاده در نیم شبی آتش | در پختن این شیران تا مغز پزان گشته | |
| از شعله آن بیشه تابان شده اندیشه | تا قالب جان پیشه بیجا و مکان گشته | |
| گرمابه روحانی آوخ چه پری خوان است | وین عالم گورستان چون جامه کنان گشته | |
| از بهر چنین سری در سوسنها بنگر | دستوری گفتن نی سر جمله زبان گشته | |
| شمس الحق تبریزی درتافته از روزن | تا آنچ نیارم گفت چون ماه عیان گشته |