دیوان شمس/آه چه دیوانه شدم در طلب سلسلهای
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (آه چه دیوانه شدم در طلب سلسلهای) از مولوی |
' |
| آه چه دیوانه شدم در طلب سلسلهای | در خم گردون فکنم هر نفسی غلغلهای | |
| زیر قدم میسپرم هر سحری بادیهای | خون جگر میسپرم در طلب قافلهای | |
| آه از آن کس که زند بر دل من داغ عجب | بر کف پای دل من از ره او آبلهای | |
| هم به فلک درفکند زهره ز بامش شرری | هم به زمین درفکند هیبت او زلزلهای | |
| هیچ تقاضا نکنم ور بکنم دفع دهد | صد چو مرا دفع کند او به یکی هین هلهای | |
| چونک از او دفع شوم گوشگکی سر بنهم | آید عشق چله گر بر سر من با چلهای |