دیوان بیدل شیرازی/مهمانی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| فراش صبا | مهمانی از بیدل شیرازی |
وسوسهٔ شیطانی |
| دیوان بیدل شیرازی |
| چند ای خواجه مرا بندهٔ خود میدانی | به گدا کس ندهد مرتبهٔ سلطانی | |
| خبرت نیست ز احوال دل سوختگان | بر دل سوخته ام گر گذری میدانی | |
| از هجوم غم عشق تو دلم گشت خراب | آری آری نکند سیل به جز ویرانی | |
| کرد در ملک دلم عشق خرابیها لیک | آن خرابی که بود خوشتر از آبادانی | |
| چه شود گر تو بیایی غمم از دل ببری | بنشینی و مرا در بر خود بنشانی | |
| تو کنی بر سرم از خنده همی گلریزی | من به پایت کنم از گریه گلاب افشانی | |
| من نهم لب به لب لعل تو و جان دهم | تو دهی بوسه و جانی به عوض بستانی | |
| جای در دل دهمت ماحضر از خون جگر | عاشقان را نبود خوشتر از این مهمانی | |
| هست پیدا چو نی از نالهٔ زار بیدل | کآتشی در دلش از عشق بود پنهانی |
***