خواجوی کرمانی (غزلیات)/یاد باد آن روز کز لب بوی جان میآمدت
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (یاد باد آن روز کز لب بوی جان میآمدت) از خواجوی کرمانی |
' |
| یاد باد آن روز کز لب بوی جان میآمدت | خط بسوی خاور از هندوستان میآمدت | |
| هر زمان از قلب عقرب کوکبی میتافتت | هر نفس سنبل نقاب ارغوان میآمدت | |
| چون خدنگ چشم جادو مینهادی در کمان | ناوک مژگان یکایک برنشان میآمدت | |
| چون ز باغ عارضت هر دم بهاری میشکفت | هر زمان مرغی بطرف گلستان میآمدت | |
| در چمن هر دم که چون عرعر خرامان میشدی | خنده بر بالای سرو بوستان میآمدت | |
| چون جهان را برخ آرام جان میآمدی | از جهان جان ندا جان و جهان میآمدت | |
| در تکلم لعل شیرینت چو میشد در فشان | چشمههای آب حیوان از دهان میآمدت | |
| چون میان بوستان از دوستان رفتی سخن | گاه گاهی نام خواجو بر زبان میآمدت |