خواجوی کرمانی (غزلیات)/یاد باد آنکه نیاورد ز من روزی یاد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (یاد باد آنکه نیاورد ز من روزی یاد) از خواجوی کرمانی |
' |
| یاد باد آنکه نیاورد ز من روزی یاد | شادی آنکه نبودم نفسی از وی شاد | |
| شرح سنگین دلی و قصه شیرین باید | که بکوه آید و برسنگ نویسد فرهاد | |
| گر بمرغان چمن بگذری ای باد صبا | گو هم آوای شما باز گرفتار افتاد | |
| سرو هر چند ببالای تو میماند راست | بنده تا قد ترا دید شد از سروآزاد | |
| تا چه کردم که بدین روز نشستم هیهات | کس بروز من سرگشتهی بد روز مباد | |
| گوئیا دایهام از بهر غمت میپرورد | یا مگر مادرم از بهر فراقت میزاد | |
| نه تو آنی که بفریاد من خسته رسی | نه من آنم که بکیوان نرسانم فریاد | |
| تا چه حالست که هر چند کزو میپرسم | حال گیسوی کژت راست نمیگوید باد | |
| ایکه خواجو نتواند که نیارد یادت | یاد میدار که از مات نمیآید یاد |