خواجوی کرمانی (غزلیات)/هر دل غمزده کان غمزه بود غمازش
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (هر دل غمزده کان غمزه بود غمازش) از خواجوی کرمانی |
' |
| هر دل غمزده کان غمزه بود غمازش | هیچ شک نیست که پوشیده نماند رازش | |
| شیرگیران جهان را بنظر صید کنند | آن دو آهوی پلنگ افکن روبه بازش | |
| هر زمان بر من دلخسته کمین بگشایند | آن دو هندوی رسن باز کمند اندازش | |
| از برم بگذرد و خاک رهم پندارد | پشه بازیچه شمارد بحقارت بازش | |
| بنظر کم نشود آتش مستسقی وصل | تشنه اندیشهی دریا ننشاند آزش | |
| مطرب پردهسرا گوهم از این پرده بساز | ورنه گر دم بزنم سوخته بینی سازش | |
| بی توام دل بتماشای گلستان نرود | مرغ پر سوخته ممکن نبود پروازش | |
| بلبل دلشده تاگل نزند خیمه بباغ | برنیاید چو برآید دم صبح آوازش | |
| دل خواجو که اسیرست نگاهش میدار | زانکه مرغی که شد از دام که آرد بازش |