خواجوی کرمانی (غزلیات)/هرکه مجنون نیست از احوال لیلی غافلست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (هرکه مجنون نیست از احوال لیلی غافلست) از خواجوی کرمانی |
' |
| هرکه مجنون نیست از احوال لیلی غافلست | وانکه مجنون را بچشم عقل بیند عاقلست | |
| قرب صوری در طریق عشق بعد معنویست | عاشق ار معشوق را بی وصل بیند واصلست | |
| اهل معنی را از او صورت نمیبندد فراق | وانکه این صورت نمیبندد ز معنی غافلست | |
| کی بمنزل ره بری تا نگذری از خویش ازآنک | ترک هستی در ره مستی نخستین منزلست | |
| گر چه من بد نامی از میخانه حاصل کردهام | هر که از میخانه منعم میکند بی حاصلست | |
| ایکه دل با خویش داری رو بدلداری سپار | کانکه دلداری ندارد نزد ما دور از دلست | |
| یاد ساحل کی کند مستغرق دریای عشق | زانکه این معنی نداند هر که او بر ساحلست | |
| عاشقانرا وعظ دانا عین نادانی بود | کانکه سرعشق را عالم نباشد جاهلست | |
| ترک جانان گیر خواجو یا برو جان برفشان | ترک جان سهلست از جانان صبوری مشکلست |